محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

63

مجمع الانساب ( فارسى )

بيدار باشيد تا نه معاملتى چنين رود كه شما را بيم جان است ؛ و برفتند و اين يكى بدان نوشتم تا همگنان بدانند كه پادشاهان پيشين عدل چگونه كرده‌اند كه كسى كه حاكم مملكتى چون خوارزم باشد از براى عورتى برزيگر و ضيعتى كه سر و پاى آن پنجاه دينار نباشد فرو كشند و هزار چوب بزنند و يك سال محبوس كنند . و اللّه اعلم . خروج سلطان محمود به عراق و چون سلطان را همه كارى برآمد و كارش مستقيم شد همه روزه اين هوس مىكرد . روزى وزرا و ندما را بنشاند و گفت مرا خداى تعالى هرچه در خاطر داشتم ارزانى فرمود به غير از حج و شهادت . اكنون مرا نيت آن است كه عزيمت عراق و بغداد و حجاز و مصر و شام كنم . اول آن كه ممالك عراق در دست مشتى ظالمان ديلمى است و ظلم و جور و تعدى مىكنند مستخلص كنم . دوم آن كه روى خليفه ببينم و دست او را در امامت قوى گردانم . سوم آن كه اگر خداى تعالى خواسته است فريضهء حج از گردن بيفكنم ، چهارم آن كه به حرب قرامطه و بد دينان مصر و شام و مغرب مشغول شوم يا آن طرف را همچون طرف مشرق و هندوستان بگيرم و دين را بگسترانم يا شهادت يابم و دولت جاويد مرا بود . وزرا همه اين رأى بپسنديدند . پس از غزنين حركت كرد به ساز و ابهتى كه هيچ پادشاه چنان نديده بود و دوازده هزار شتر زير زرادخانه بودند و چهار هزار شتر زير خزانه و فرش و تخت زرين و سيمين و سيصد پيل زير مهد و خيمه و خرگاه و خانهء سلطان بود و دو هزار اسب با زين زرين و لگام مرصع جنيبت « 11 » خاصه را مىكشيدند و هفتصد پيل جنگى همه با جل و افسار زر و هفت هزار و دويست و شصت غلام همه كمرهاى زر و قباهاى مرصع كه هر يكى از اين غلامان پانصد و ششصد غلام زر خريده خود داشتند و هر يكى از اين غلامان حاكم مملكتى و ولايتى بودند و ايشان غير غلامانى بودند كه بر سر محل و كار و بار بودند چون ارسلان جاذب كه حاكم چهار حد شهر خراسان بود و چون ازيارق كه حاكم دوازده هزار فرسنگ زمين هندوستان

--> ( 11 ) . جنيبت اسب كتل و اسب يدك را گويند .